الملا فتح الله الكاشاني
227
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
پيشين ايشان كه اعقاب اسمعيل بودند از عدنان و قحطان ترسيدند از عذاب و ايمان آوردند به او سبحانه و بكتب و رسل او اطاعت او نمودند مراد آنست كه هم چنان كه اباى سالفهء ايشان را از عذاب ترسانيده بوديم و ايشان به جهت آن ايمان آورده بودند همچنين ايشان را از آن عذاب وعيد نموديم و با وجود اين نگرويدند پس عذر ايشان در انكار و عدم ايمان نه آنست كه بوعيد و بيم عذاب خبر داده نشدهاند مرويست از حضرت رسالة ( ص ) كه و لا تسبوا مضر و لا ربيعة فانهما كانا مسلمين و لا تسبوا قساء فانه كان مسلما و لا تسبوا الحرث بن كعب و لا اسد بن خزيمه و لا تميم بن مر فانهم كانوا على الاسلام و ما شككتم فيه من شيئى فلا تشكوا فى ان تبعا كان مسلما و در ضبه كه از اباى قريش بوده نيز روايت واقع شده كه مسلمان بودند و از عمال سليمان بن داود ( ع ) * ( أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا ) * يا آيا نشناختند * ( رَسُولَهُمْ ) * پيغمبر خود را بحسب و نسب يا بامانت و راستى و حلم و وقار و كرم و مروت و حسن اخلاق و كمال علم با عدم تعلم و غير آن از صفات انبيا * ( فَهُمْ لَه ) * پس ايشان مر او را * ( مُنْكِرُونَ ) * انكار كنندگان باشند در دعوى نبوت بجهة عدم معرفت بذات و احوال او يعنى نه آنست كه حضرت پيغمبر را به اين عنوان نشناخته بودند تا انكار او كنند و گويند كه ما حقيقت ذات او را نميدانيم و احوال او را نميشناسيم * ( أَمْ يَقُولُونَ ) * يا ايا ميگفتند كه * ( بِه جِنَّةٌ ) * ملاصق و ملابست به او و ديوانگى يعنى مجنونست و سخن او اعتبارى و حقيقتى ندارد يا آنكه ميدانستند كه در عقل و نظر ارجح و اتقن است از همهء ايشان * ( بَلْ ) * نه چنانست كه ايشان ميگفتند بلكه * ( جاءَهُمْ ) * آمد پيغمبر بايشان * ( بِالْحَقِّ ) * بدين درست يعنى اسلام يا سخن راست كه قرآنست * ( وَأَكْثَرُهُمْ ) * و بيشتر ايشان * ( لِلْحَقِّ كارِهُونَ ) * مرا مر حق را ناخواهانند چه آن مخالف طبع و آرزوى ايشانست و قيد اكثر براى آنست كه بعضى كفار بجهة استنكاف از توبيخ مردم و قلت فطنة و عدم فطرت نميگرويدند نه بجهة كراهة حق * ( وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ ) * و اگر تابع شدى امر حق بِأَهْوائِهِمْ آرزوهاى ايشان را به اينكه آلهة متعدده در واقع بودندى و بحسب فرض در نفس الامر خدايان وجود داشتندى چنان كه زعم مشركانست * ( لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ ) * هر آينه تباه شدى و ناچيز گشتى آسمان و زمين * ( وَمَنْ فِيهِنَّ ) * و هر كه در آسمان و زمين است از ملائكه و جن و انس و غير آن چنان كه تقرير آن در كريمهء لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا گذشت و گفتهاند كه مراد به حق دين اسلام است و معنى اينكه اگر اسلام متابعت كردى آرزوهاى اهل شرك را يعنى بشرك منقلب شدى حقتعالى بجهة فرط غضب و غيظ قيامت ظاهر ساختى و همهء آسمان و و زمين و اهالى آن را تباه و هلاك گردانيدى و نزد قتاده مراد به حق حق سبحانه است يعنى اگر پيروى كردى حق